پيمان فتاحي معروف به ايليا (الياس) رامالله از حدود سالهاي 75 تا 84 جلسات سخنرانيش را در قالبي معنوي در اماكن عمومي و فرهنگي تهران برگزار كرد و محافل خصوصي را در منازل، باغها و ويلاهاي مربوط به مريدان در تهران، مهرشهر (كرج) و شمال كشور تشكيل داد.
جلسات وي تحت عناوين هنر زندگي متعالي، آموزش علوم باطني و هنرهاي ماورايي، يوگاييل و الاهيسم نوين بود كه تركيبي از عرفانهاي يهودي و مسيحي، فراروانشناسي، علم موفقيت، و سحر و جادو است. او در ادامه برگزاري جلسات، تشكيلاتي را در قالب خدمت به خداوند راهاندازي كرد و مريدان را مجاب به اخذ مجوز نشرهاي تعاليم مقدس (حق)، حم، والسماء، هدايت الهي و ياهو و نشرياتي به نامهاي هنر زندگي متعالي، حركتدهندگان، علوم باطني، علم موفقيت، هنرهاي زيستن، تفكر متعالي و اخبار كودكانه نمود. همچنين آنها مؤسسات فرهنگي اوامر ياسين، علم موفقيت و هنرهاي زيستن سماوي، شركت ساختماني آسمانسازه گستر، انجمن متفكران و محققان، انجمن جبهه طبيعت و گروه كوهنوردي پيام كوهستان را تأسيس كردند. او به دليل احساس خطر از تعطيلي مؤسسات، دستور اخذ تعدادي مجوز رزرو را از طريق مريدان ناشناستر داد تا اگر يك فعاليت تعطيل شد ده فعاليت ديگر راهاندازي شود. البته اين هم بزرگنمايي بيش نبود چون امكان فعالسازي اين كارها وجود نداشت و با بررسي اعضاء اسمي و فعال مؤسسات متوجه ميشويم كه اسامي تعداد محدودي از مريدان در همه كارها تكرار شده است. او بر خلاف ادعاهايش به دليل حجم زياد كارها و تعداد كم پيروان توانمند، نتوانست فعاليتهايش را گسترش دهد و با وجود فشارهاي زيادي كه به آنها ميآورد نتيجه لازم را نميگرفت. اگر هم بر فرض محال اين ادعاها واقعيت داشت تأسيس مؤسساتي غيرفعال و نشرياتي با تيراژ دو تا سه هزار شماره در سه ماه (فصلنامه) با وجود مريداني كه تمام زندگي خود را در اين راه گذاشته بودند خروجي ناچيزي بود. او ادعا كرد نشرياتي كه مريدانش تهيه ميكنند بسيار ناب و فوقالعاده است ولي با وجود تمام تلاشهايي كه مريدان براي فروش آنها انجام ميدادند همان تيراژ اندك هم فروش نميرفت و در هر سه ماه مسئولين امور به جاي مقاله بايد به فكر انبار براي نشريات برگشتي بودند.
قصد نهايياش براي راهاندازي اين فعاليتها تشكيل يك جمعيت فرهنگي بود و البته واژه فرهنگي، پوششي نرم براي دنبال كردن اهداف سياسي، اقتصادي و نظامياش بود چون اگر اهدافش بصورت علني مطرح ميشد مريدان نسبت به عملكرد و راه و روش او حساس ميشدند و پي به چهره واقعي و قدرتطلبش ميبردند و شايد او را ترك ميكردند.
او كه ظاهراً انجام كارهاي سياسي را براي مريدان منع كرده بود در انتخابات نهم رياست جمهوري از معنويت به سياست راهي باز كرد تا خود را از اين طريق نيز در جامعه تبليغ كند بنابراين مريدان را به بهانه تشكيل ستادهاي انتخاباتي و جمعآوري رأي به ملاقات كانديداها فرستاد اما اين كار هم برايش بدون نتيجه ماند و هيچكدام از آنها به دامش نيفتادند.
او براي آنكه خودش را همسو با دغدغه مسئولين و جامعه نشان دهد ادعا كرد سخنان و تعاليم او خداگرايي را در بين تعداد زيادي از گمراهان و منحرفان احياء كرده است. اما به مريدان گفته بود كه قصد ياد دادن وضو با روش امام حسن (ع) را به مسئولين دارد! او به دنبال فريب برخي از مسئولين ارشد و ايجاد قلابهايي در حكومت بود تا اگر اقدامي بر عليهاش صورت گرفت از حمايت آنها برخوردار شود و مصون بماند اما اين كار هم با وجود تلاشهاي مريدانش بينتيجه ماند و هيچكدام از وي حمايت نكردند.
بعد از افزايش نظارت نهادهاي مختلف بر پيمان و كارهايش، او اقدام به حذف انحرافات و ادعاهاي پنهان و نقد تصنعي خود كرد و با استفاده از استراتژي فرار به جلو قبل از آنكه مسئولين امر نسبت به او حساس شوند و به سراغش بيايند، قدمي به جلو گذاشت و تعريفي ساختگي از خود ارائه داد. در همين راستا اعلام كرد شايعات متناقضي به او نسبت ميدهند و او را روح مسيح، سايبابا، مستجابالدعوه، جادوگر قرن، كافر، ملحد، روح خدا و . . . مينامند در صورتيكه اين واژهها هم ساخته و پرداخته خودش بود. اما چرا پيمان از اين القاب بزرگ استفاده كرد و خودش را با پيامبران و امامان مقايسه نمود؟ و چرا مخالفانش را منافق و دشمنان الهي ناميد؟ با بررسي و دقت در اين واژهها متوجه ميشويم كه در هر كدام از اين القاب، نهايت آن مطرح شده است و مخاطب را به اين نتيجه ميرساند كه چه مثبت و چه منفي به هر حال او انساني متفاوت و بزرگ است! او قصد داشت در ذهن خواننده و مخاطب (كه همگي از مراجع و مسئولين بودند) بصورت ناخودآگاه خود را هم رده القاب مذكور قرار دهد و براي آنان توقف ذهني، ترس پنهان و تفكر و تحقيق پيرامون خودش ايجاد كند. اگر هم كسي فكر مخالفت داشت بداند كه در نظر مريدان به او برچسب دشمن خدا و منافق زده ميشود.
او در نامههايي كه براي مسئولين ارسال كرد خود را ضعيف و مظلوم و نهادهاي فرهنگي و امنيتي را قوي و ظالم نشان داد تا احساسات خواننده نامه را نسبت به گفتار و اعمال آنها بدبين كند. پيمان كه به غير از بزرگنمايي كاري نميكرد در كنار ساير جنجالآفرينيهايش، اين توهم را در بين مريدان ايجاد كرد كه نهادهاي امنيتي دشمنشان هستند و به خاطر خطر جدي! كه از طرف پيمان احساس ميكنند، دائماً آنها را تعقيب ميكنند، مكالماتشان شنود ميشود، از اتاق خوابشان تصويربرداري ميشود و . . . و با اين كار توانست مريدان را در ترس و وحشت نگه دارد و آنها را بازي دهد. بنابراين مريدان تصور ميكردند سايه به سايه كنترل ميشوند!
پيمان در زمانها و شرايط مختلف در عرصههاي گوناگون سوار بر امواج حركت كرد. در ابتدا خود را به عنوان تنها معلم علوم باطني معرفي نمود كه هنرهاي سي و ششگانه ماورايي را ميداند و تنها كسي است كه در جهان آن را تعليم ميدهد. با اوج گرفتن بحث عقلگرايي در جامعه، او هم موضوع تفكر و مديريت را مطرح كرد و خودش را بالاترين متفكر جهان معرفي نمود. در حدود سال 82 با بروز مدعيان و كلاهبرداراني كه به انرژيدرماني و شفا در جامعه ميپرداختند سعي كرد خود را به عنوان شفادهنده الهي مطرح كند و جلساتي را در اين قالب توسط شاگردانش برگزار نمود.
اما با وجود اين تبليغات جنجالي او تا به حال چه كسي را شفا داده يا به چه كسي هنرهاي ماورايي را تعليم داده است؟ و چرا پس از گذشت حدود 12 سال تا به حال كسي قطرهاي از اين سراب برداشت نكرده است؟ چرا كسانيكه بصورت تمام وقت و شبانهروزي زندگي خود را به خيال و توهم برخورداري از روح الهي در اختيار او قرار داده بودند تا به حال صلاحيت برخورداري از تعاليم او را پيدا نكردهاند؟
او در اين فكر بود كه با ثبتنام اسمي تعداد بيشماري، پياده نظامي دروغين ترتيب دهد و با ليست اسامي پيروان صورياش رقبا را كنار بزند و راه را براي معامله با اركان قدرت باز كند. بر اين اساس از سال 84 به بعد ادعا كرد مريدان زيادي در سراسر جهان دارد ولي او حتي نتوانست به اندازه انگشتان دست هم نيروي توانمند داشته باشد.
او در اين سالها عدهاي كه از روي نياز، ضعف يا ايمان به معنويت گرايش داشتند را فريب داد تا با كار شبانهروزي برايش بيگاري كنند و او را به مقاصدش برسانند. او با ايجاد ابهام در گفتار، رفتار و نحوه زندگياش توانست توهم الهي بودن خود را به مخاطبان القاء كند. مريدان هم كه بطور ناخواسته در توهمات او شريك بودند و خودشان را متصل به ملكوت، غيب و . . . ميدانستند، تلاش ميكردند تا هر چه بيشتر او را بالا ببرند چون هر اندازه او بالاتر ميرفت خودشان بالا ميرفتند و بالعكس. بنابراين آنها از يكديگر ارتزاق مينمودند و طبيعي است كه يكديگر را رها نكنند. چون مسيح (ع) فرموده: «شاگرد و استاد در سرنوشت هم شريكند».
پيمان به مريدانش موضوعاتي مطالعاتي واگذار كرد و اعلام نمود اگر به اين نتيجه برسد كه آنها در موضوع تحقيقي به سطح متعارف رسيدهاند او تعليم بالاتر يا نامتعارف را در اختيارشان ميگذارد. اما هدف پنهاني او براي واگذاري تحقيقات اين بود كه با مطالعه چكيده تحقيقات، آگاهي خودش را افزايش دهد. در حاليكه مريدان بر اساس نمايشهاي مستقيم و غيرمستقيم تصور ميكردند كه او علم لدني دارد و اين مطالب را از غيب ميگويد و از مطالعات پيمان در موضوعات تحقيقيشان خبر نداشتند.
در يكي دو سال اخير به مريدان گفته بود كه دائم كتاب جريان هدايت الهي، كتاب مقدس، قرآن و نهجالبلاغه بخوانند چون اين كتابها را از منشاء الهي ميدانست اما در نزد شاگردان نزديكتر تأكيد ويژهاي بر روي كتاب جريان هدايت الهي و كتاب مقدس داشت و براي عموم فقط قرآن و نهجالبلاغه تجويز ميشد. با اين كار ميخواست القاء كند كه مريدان به خاطر تعاليم اوست كه به خواندن قرآن روي آوردهاند. اما صحبتهاي پيمان مريدان سرسپرده را به خواندن روزانه قرآن سوق نداده بود بلكه اين كار يك دستور و نسخه تشكيلاتي بود. چون اگر مريدان به دلايل غيرعمدي روزي اين كار را انجام نميدادند مجبور بودند دست به خودمجازاتي زده و مانند يهوديان بيست و چهار ساعت روزه بگيرند يا تا يك كيلو پياز خام را در يك وعده ببلعند.
او با بياعتماد كردن مريدان نسبت به يكديگر تخم نفاق و بدبيني را بين آنها كاشت تا مريدان فقط به يك نفر يعني شخص راما ... اعتماد داشته باشند. او با بسياري از مريدان ارتباط خصوصي داشت ولي آنها را متعهد كرده بود كه براي ديگري اين ارتباط را آشكار نسازند زيرا القاء ميكرد كه فقط با آن فرد در ارتباط است و آن مريد جايگاه و توانمندي ويژهاي دارد. در صورتيكه اگر صحبت صرفاً در مورد خدا بود چرا بايد موضوع محرمانه ميماند؟! دليلش اين است كه در صورت تبادل اطلاعات بين مريدان انحرافات، تناقضات و حركات نفاقآميزش آشكار ميگرديد.
پيمان در خرداد سال 86 در حال فرار دستگير شد و با دستور بازپرس دادسراي ويژه امنيت به زندان منتقل گرديد و به مدت شش ماه در بازداشت به سر برد. او كه حدس ميزد بالاخره روزي دستگير ميشود در اين سالها تحت پوشش كارهاي معنوي به مريدان آموزشهاي امنيتي از جمله ضدبازجويي، ضدتعقيب، ضد شنود، عمليات رواني و جوسازي و ... را داده بود و اميد داشت كه بعد از دستگيري آن تدابير به بار بنشيند و مريدان دست به خودسوزي، تغيير دين، تجمع اعتراضآميز، نامهپراكني و تشويش اذهان و . . . بزنند يا خود را در نقاط مختلف شهر سر به دار كنند! اما نه تنها هيچكدام از تدابيرش كه كپيبرداري نسخههاي كهنه و پوسيده ديگران بود عملي نشد بلكه موجب شد تا چهره معاند و منافقش آشكار شود. جهت انسجامبخشي به مريدان از طريق همسرش به بيرون از زندان مژده داد! كه تا سال 88 ياران راستين خود را انتخاب ميكند و اين آزمون و مرحلهاي براي آنهاست و به اين ترتيب اكثر آنها را دوباره در خدمت نگه داشت.
بعد از آزادي او مريدان در راديو صداي آمريكا و راديو فردا مطرح كردند او به دليل شكنجههايي كه در زندان شده است از ناحيه چشم، گوش و معده خونريزي دارد. در صورتيكه با بررسي پرونده پزشكياش معلوم ميگردد كه او داراي مشكلاتي در اين زمينه بوده است و در سال 84 در بيمارستان مدائن جراحي شده است.
او براي تحت تأثير قرار دادن روند پروندهاش تهديد كرد به دليل فشارهايي كه به فرقه آمده پيروانش در خارج از كشور ميخواهند به سمت دين مسيحيت بروند و با اين كار دو ابهام و سؤال ايجاد كرد: 1 - اگر آنقدر كه پيمان ميگويد تعليماتش ناب و استثنايي است چطور نتوانسته برخلاف ادعاهايش پيروانش را جذب قرآن و اسلام كند؟ 2 – اگر اين دستوري تشكيلاتي به سرسپردگان باشد پس پيمان با اين تهديد قصد تشويش اذهان عمومي را دارد. نكتهاي كه در همه اين موارد به نظر ميآيد اين است كه در نهايت او همه مريدان را براي فرار و آزادسازي خودش قرباني خواهد كرد.
بر خلاف توصيفات عجيب و خارقالعادهاي كه پيمان از خودش دارد و بر خلاف تصورات ابر انساني و خداگونهاي كه شاگردانش از او دارند وي جرأت نميكند ادعاها و رفتارهايي كه در جمع خصوصي مريدانش مطرح كرده است را در مقابل مقامات قضايي اعتراف كند چون ميداند كه حداقل مجازاتش چند بار اعدام است. حال سؤال از پيمان اين است كه اگر اينها حقيقت است و شما هم خود را ولي امر نه تنها مسلمانان بلكه ولي امر تمام مردم جهان ميدانيد پس چرا به جاي اعتراف به حقيقت خودساختهاتان آنرا انكار ميكنيد؟ چرا و چطور مدعي تجسم خدا آنقدر ضعيف شده و به التماس افتاده است؟ چرا با ادعاي وجود دهها هزار نفر مريد، صد و سي قطعه فيلم كوتاه، هزاران سايت و وبلاگ و . . . اين وضعيت پيش آمده است؟ اگر هم فكر ميكنيد كه مانند منصور حلاج خواهيد شد لازم به يادآوري است كه منصور بر عبارت «اَنَ اَلحَق» ايستادگي كرد و حقيقتي را كه در خفا ميگفت در آشكار هم بيان كرد و همانند شما آلوده به نفاق نبود. البته باور و پذيرش اين مطالب براي كسانيكه سالها از او پيروي كردند مشكل است، با اين حال كم نيستند شاگرداني كه با اين تغيير و تحولات و رسواييهاي پشتپرده، او را آشكارا و ناآشكارا ترك كردهاند. تعداد مشاهده :531 | ارسال به دوست
|
- لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
- درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
- لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
- فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
- به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
|
Host By : IraniNic.com -IraniNic.com |